ذلت

ذلت

دنیا به جز ملال، برایم نداشته ست

جز قهر و قیل و قال، برایم نداشته ست


باغی که در سرم به کمالش رسیده بود

جز میوه های کال برایم نداشته ست


این شهرِ صحنه های پر از دود و درد و داد

جز زجر و ابتذال برایم نداشته ست


او مهره مارِ تخس خیابان و مارِ من

جز خیز و خط و خال برایم نداشته ست


دنیای آب و تاب و تب و ترس و تشنگی

جز جبر و احتمال برایم نداشته ست


بدنام لذّت مِی ناخورده ام، و شعر

جز‌‌‌‌‌‌<تا> و <لام>و< ذال< برایم نداشته ست


من را خدا برای سقوط آفریده است

وقتی که پرّ و بال برایم نداشته ست


لبریز ناله های نیازم، ولی خدا

غیر از لبانِ لال برایم نداشته ست


آریا صلاحی

این کتاب را برعکس بخوانید 

همچنین بخوانید...

21 آذر 1404 شعر شعر فارسی این کتاب را برعکس بخوانید شاعر شعر غزل آریا صلاحی

دیدگاه خود را بنویسید

  • {{value}}
این دیدگاه به عنوان پاسخ شما به دیدگاهی دیگر ارسال خواهد شد. برای صرف نظر از ارسال این پاسخ، بر روی گزینه‌ی انصراف کلیک کنید.
دیدگاه خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...
عضویت خبرنامه
عضو خبرنامه ماهانه وب‌سایت شوید و تازه‌ترین نوشته‌ها را در پست الکترونیک خود دریافت کنید.
آدرس پست الکترونیک خود را بنویسید.
کمی صبر کنید...